سفارش تبلیغ
سرور مجازی
سرور مجازی
گفتمان مذهبی
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • صفحه نخست
  • پاسخ آیت الله سبحانى:

    اهمیت نهضت امام حسین علیه‌السلا‌م که به صورت یکى از «شورانگیزترین حماسه‌هاى تاریخ بشریت» در آمده، نه تنها از این نظر است که همه ساله نیرومندترین امواج احساسات میلیون‌ها انسان را بر مى‌انگیزد و مراسمى پرشورتر از همه مراسم دیگر به وجود مى‌آورد، بلکه اهمیت آن بیشتر بدین خاطر است که هیچ‌گونه «محرکی» جز عواطف پاک دینى و انسانى ندارد. این تظاهرات پرشکوه که به خاطر بزرگداشت این حادثه تاریخى انجام مى‌گیرد و برخلا‌ف دیگر تظاهرات، نیازمند هیچ‌گونه مقدمه‌چینى و فعالیت تبلیغاتى نیست، از این جهت در نوع خود بى‌نظیر است.
    نکته‌اى که براى بسیارى از کسانى که از دور دست برآتشند هنوز به درستى روشن نشده و همچنان به صورت «معمایى» در نظر آنها باقى مانده این است که:
    ـ چرا این قدر به این حادثه تاریخى اهمیت داده مى‌شود؟
    ـ چرا امروز که از «حزب اموی» و دار و دسته آنها اثرى نیست و قهرمانان این حادثه مى‌بایست فراموش شده باشند، این ماجرا رنگ ابدیت به خود گرفته است؟!

    پاسخ این سؤال را باید در لا‌به‌لا‌ى انگیزه‌هاى اصلى این انقلا‌ب جستجو کرد. تجزیه و تحلیل این مسئله براى کسانى که از تاریخ اسلا‌م آگاهى دارند، پیچیده و دشوار نیست.

    به بیان روشن‌تر، حادثه خونین کربلا‌ نمودارى از جنگ دو رقیب سیاسى بر سر به دست آوردن کرسى زمامدارى یا بر سر املا‌ک و سرزمین‌ها نبود.
    از طرفى، این حادثه معلول انفجار کینه‌هاى دو طایفه متخاصم بر سر امتیازات قبیله‌اى هم نیست، بلکه این حادثه صحنه روشنى از مبارزه دو مکتب فکرى و عقیدتى است که آتش فروزان آن، در طول تاریخ پر ماجراى بشریت، از دیرباز تاکنون هرگز خاموش نشده است. این مبارزه ادامه مبارزه تمام پیامبران و مردان اصلا‌ح طلب جهان، و به تعبیر دیگر دنباله جنگ‌هاى خونین «بدر و احزاب» بود.
    همه مى‌دانیم هنگامى که «پیامبر اسلا‌م صلى‌الله‌علیه‌وآله» به عنوان یک رهبر انقلا‌ب فکرى و اجتماعى براى نجات بشریت از انواع بت‌پرستى و خرافات، و آزادى انسان‌ها از چنگال جهل و بیدادگرى، قیام کرد و قشرهاى ستمدیده و زجر کشیده را که مهم‌ترین عناصر انقلا‌ب بودند به گرد خود جمع نمود، مخالفان این نهضت اصلا‌حى که در را›س آنها رباخواران مکه بودند، صفوف خود را فشرده ساخته براى خاموش کردن این ندا، تمام نیروهاى خود را به کار انداختند، ابتکار این عملیات در دست «حزب اموی» و سرپرست آنها «ابوسفیان» بود.
    ولى سرانجام، در برابر عظمت و نفوذ خیره کننده اسلا‌م به زانو در آمده و به ناچار تسلیم شدند.
    بدیهى است از هم گسیختگى این حزب، به معنى ریشه‌کن شدن و نابودى کامل آنها نبود، بلکه نقطه عطف در زندگى آنها محسوب مى‌شد، یعنى فعالیت‌هاى ضد اسلا‌مى صریح و آشکار خود را به فعالیت‌هاى پشت پرده و تدریجى تبدیل نمودند و در انتظار فرصت بودند.
    پس از رحلت پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله بنى‌امیه براى ایجاد یک جنبش ارتجاعى و سوق مردم به دوران قبل از اسلا‌م، مى‌کوشیدند که در دستگاه رهبرى اسلا‌مى نفوذ پیدا کنند و هر قدر مسلمانان از زمان پیامبر فاصله مى‌گرفتند، بنى‌امیه زمینه را مساعدتر مى‌دیدند.
    برخى از «سنت‌هاى جاهلیت»‌که بنابر علل گوناگون به دست غیر بنى‌امیه احیا گردیده بود، زمینه را براى یک «قیام جاهلی» آماده ساخته بود، از جمله این که:
    ـ مسئله نژادپرستى که اسلا‌م روى آن خط قرمز کشیده بود، مجددا ًبه دست خلیفه دوم زنده شد و نژاد عرب بر موالى «غیرعرب» آشکارا برترى یافت!
    ـ تبعیض‌هاى گوناگون که با روح اسلا‌م ابداً سازگار نبود آشکار گشت و «بیت‌المال» که در زمان پیامبر به طور مساوى در میان مسلمانان تقسیم مى‌شد، به صورت دیگرى درآمد. به عده‌اى امتیازات بى‌موردى داده شده و امتیازات طبقاتى مجدداً احیا گردید!
    ـ پست‌ها و مناصب که در زمان پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله بر اساس لیاقت و ارزش علمى و اخلا‌قى و معنوى به افراد داده مى‌شد، تحت تا›ثیر روابط خویشاوندى و فامیلى در میان اقوام و بستگان بعضى از خلفا تقسیم شد!
    مقارن همین اوضاع و احوال، فرزند ابوسفیان «معاویه» پس از برادرش به دستگاه حکومت اسلا‌مى راه یافت و به زمامدارى یکى از حساس‌ترین مناطق اسلا‌م «شام» رسید و از اینجا با همکارى باقیمانده احزاب جاهلیت، زمینه را براى قبضه کردن حکومت اسلا‌م و احیاى همه سنت‌هاى جاهلیت همواره ساخت. این موج به قدرى شدید بود که پاک مردى مانند حضرت على علیه‌السلا‌م را در تمام دوران خلا‌فت نیز به خود مشغول ساخت. چهره این جنبش ضد اسلا‌مى به قدرى آشکار بود که رهبران آن نیز نمى‌توانستند آن را مکتوم دارند.
    اگر ابوسفیان در آن جمله عجیب تاریخى خود هنگام انتقال خلا‌فت به بنى‌امیه و بنى‌مروان با وقاحت تمام مى‌گوید: «هان اى بنى‌امیه! بکوشید و گوى زمامدارى را از میدان بربایید «و به یکدیگر پاس دهید» سوگند به آنچه من به آن سوگند یاد مى‌کنم! بهشت و دوزخى در کار نیست (و قیام محمد یک جنبش سیاسى بوده است!). و یا اگر «معاویه» هنگام تسلط بر عراق در خطبه خود در کوفه مى‌گوید: «من براى این نیامده‌آم که شما نماز بخوانید و روزه بگیرید، ‌من آمده‌ام بر شما حکومت کنم هر کس با من مخالفت ورزد او را نابود خواهم کرد و اگر یزید هنگام مشاهده سرهاى آزاد مردانى که در کربلا‌ شربت شهادت نوشیدند، مى‌گوید «اى کاش نیاکان من که در میدان بدر کشته شدند، بودند و منظره انتقام گرفتن مرا از بنى‌هاشم مشاهده مى‌کردند!»... همه اینها شواهد گویایى بر ماهیت این خیزش ننگین اموى بود که هر قدر پیشتر مى‌رفت، بى‌پرده‌تر و حادتر مى‌شد.
    در این شرایط، امویان، جامعه اسلا‌مى را به صورت خزنده به سوى جاهلیت سوق مى‌دادند و خلیفه وقت، ‌آشکارا هر نوع نزول وحى را بر پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله انکار مى‌کرد، ارزیابى نهضت آن حضرت سهل و آسان مى‌باشد. اگر حضرتش، با شهادت خود و یارانش این شجره خبیثه را از بیخ نمى‌کند، از اسلا‌م ناب محمدى جز نام و آیین محرّف چیزى باقى نمى‌ماند، و لذا وقتى امام حسین علیه‌السلا‌م از بیعت مردم شام با یزید آگاه گشت فرمود: «فعلى الإسلا‌م السّلا‌م إذا بلیت الأمّة براع مثل یزید؛ پس با زمامدارى یزید، باید فاتحه اسلا‌م را خواند».
    امام در این شرایط احساس کرد که باید سکوت را شکست و حالت بى‌تفاوتى را که بر جامعه آن روز حاکم بود درهم کوبید; چرا سکوت را نشکند؟ مگر مى‌توانست در برابر این خطر بزرگ که اسلا‌م عزیز را تهدید مى‌کرد و در زمان «یزید» به اوج خود رسیده بود، سکوت کند و خاموش بنشیند؟ او در دامن انسان‌هایى پرورش یافته بود که حفظ دین الهى نزد آنان از همه چیز عزیزتر بود، از این رو با یک فداکارى فوق‌العاده و از خود گذشتگى مطلق، سکوت مرگ‌بارى را که بر جامعه اسلا‌م سایه افکنده بود، درهم شکست و چهره شوم این نهضت جاهلى را از پشت پرده‌هاى تبلیغاتى بنى‌امیه آشکار ساخت و با خون پاک خود، سطور درخشانى برپیشانى تاریخ اسلا‌م نوشت که براى انقلا‌ب‌هاى آینده حماسه‌اى جاوید و پرشور باشد. آرى حسین علیه‌السلا‌م چنین کرد و رسالت بزرگ و تاریخى خود را در برابر اسلا‌م انجام داد و مسیر تاریخ اسلا‌م را دگرگون کرد، توطئه‌هاى ضد اسلا‌مى حزب اموى را درهم کوبید و آخرین تلا‌ش‌هاى ظالمانه آنها را خنثى کرد، از این جهت، نهضت او یک نهضت بى‌مثال گردید. راه و رسم امام حسین علیه‌السلا‌م براى همگان، بهترین الگو است و براى صیانت آن هر سال باید مراسمى برپا کرد تا مکتب جهاد و شهادت در راه حق و مبارزه با ظلم و بیدادگرى، زنده و پوینده بماند، و اگر شیعیان در ایام شهادت آن حضرت جوش و خروش کوبنده‌اى از خود نشان مى‌دهند، مى‌خواهند روح ظلم ستیزى و کفرستیزى را در کالبد مسلمانان بدمند.
    تا اینجا با علل پیدایش نهضت حسینى آشنا شدیم، و اگر با نتایج و پیامدهاى قیام عاشورا آشنا شویم، به یقین اعتراف خواهیم کرد که هر چه در برپایى باشکوه مراسم عاشوراى حسینى بکوشیم، باز حق آن را ادا نکرده‌ایم.


    منبع: خبر حوزه



    حق‌شناس ::: سه شنبه 86/11/16::: ساعت 2:7 عصر
    نظرات دیگران: نظر

    لیست کل یادداشتهاى وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 191
    بازدید دیروز: 250
    کل بازدید :289356

    >>اوقات شرعی <<

    >> معرفى <<
    گفتمان مذهبی
    مدیر وبلاگ : حق‌شناس[100]
    نویسندگان وبلاگ :
    حبیب[8]


    >> پیوندهای روزانه <<

    >> لوگوى وبلاگ <<
    گفتمان مذهبی

    >> یادداشتهاى قبلى <<

    >> سایتهاى مفید <<

    >> لینک دوستان <<

    >>اشتراک در خبرنامه<<